تبلیغات
رفیـق بـد... ذغـال خــــــــوب - آینه و قرآن

:درباره وبلاگ

:آرشیو

Ali Hassanzadeh

Create Your Badge Ramin University of Agriculture and Natural Resources

Promote Your Page Too

:پیوندها

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

ویراسباز: ویراستار رایگان فارسی

Instagram
شنبه 19 آذر 1390-02:04



تو اون پست قبلی اومدیم خونه رو دیدیم، پسندیدیم، به نام زدیم!
این پست به منزله ی آوردن آینه-قرآنه؛ تا چند روز دیگه که اسباب کشی کنیم.

دوس ندارم چارکول رو تلخ شروع کنم. اما الان تنها دغدغه ای که دارم اینه! یه اشتباه بزرگ از یه دوست فوق العاده عزیز. اشتباهی که شاید تو روند زندگیش تاثیر فوق العاده بدی بذاره و من رک تر از اون حرفا دیگه واقعاً نمیتونم بزنم...
فقط خدا کنه؛ خدا کنه اشتباه از من باشه. البته ترجیح میدم من اشتباه نکرده باشم، اما اون هر چه زودتر از اشتباهش دست بکشه. یه حس فوق العاده، فوق العاده، فوق العاده بدی دارم.
شاید اگه خودش اهمیت این قضیه واسه من و نگرانی شدیدمو بدونه نتونه درک کنه. شایدم بتونه...
به نیتش قرآن باز کردم و فال حافظ هم گرفتم. 190شعرا؛ تا آخر صفحه محوریتش ایمان و عذاب و نزول قرآن به عربی و رهنمودهای قرآن و... بود
حافظ:
گل بی رخ یار خوش نباشد/ بی باده بهر خوش نباشد
با یار شکر لب گل اندام / بی بوس و کنار خوش نباشد
یه دفعه دیگه گرفتم:
ای که با سلسله ی زلف دراز آمده ای / فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل / چشم بد دور که بس شعبده باز آمده ای
دوباره:
المنه لله که در میکده باز است / زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم . با دوست بگوییم که او محرم راز است

نمیفهمم... اولی و دومی رو قشنگ خلاف حسی که دارم تعبیر میکنم اما سومی نه!

خدا خودش به خیر بگذرونه... خدایا هوامونو داشته باش. نوکرتم