تبلیغات
رفیـق بـد... ذغـال خــــــــوب - اللهم اشغل ظالمین بالظالمین

:درباره وبلاگ

:آرشیو

Ali Hassanzadeh

Create Your Badge Ramin University of Agriculture and Natural Resources

Promote Your Page Too

:پیوندها

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

ویراسباز: ویراستار رایگان فارسی

Instagram
یکشنبه 17 دی 1391-13:24




۷-۸ دقیقه از فرصت كوتاه ملاقات این هفته صرف نواختن "بلز" شد. نیما این هفته دفتر "نت" و "بلز"اش را آورده بود و در هیاهوی محل ملاقات كابینی بی توجه به اطراف‌ و اطرافیان‌اش مشغول نواختن و خواندن با "نت" آهنگ‌های كلاس موسیقی‌اش بود . من هم مجبور بودم در تمام این مدت گوشی زمخت و سنگین را طوری نگه دارم كه مادرش بتواند هم صدای ساز و هم صدای نت‌خوانی او را بشنود.

نسرین كه این روزها داغدار از دست دادن مادر و دایی‌اش است و مترصد فرصت، با دیدن این صحنه‌ها اشك‌اش جاری می‌شود. لادن مستوفی كه این هفته چهارشنبه با تمام شدن دوران حبس دو سال و نیمه‌اش آزاد می‌شود بلافاصله او را در آغوش گرفته و دلداری می‌دهد.

صدای ساز نیما تا چند كابین آن طرف‌تر قابل شنیدن است.
فخری بانو كه برحسب اتفاق ملاقات انفرادی‌اش با آقا مصطفی (تاجراده)، همزمان شده است با ملاقات زنان سیاسی، از نیما می‌خواهد كه آهنگ‌هایش را برای آنها هم اجرا كند اما او خجالتی‌تر از این حرف‌هاست و قبول نمی‌كند.

چند بار سعی می‌كنم برای چند لحظه گوشی را گرفته و با آقا مصطفی احوالپرسی كنم اما نگرانی از اندك فرصت ملاقات مانع می‌شود. به ناچار به اشاره‌ی دست اكتفا می‌كنم.

آثار بیش از دو سال روزه‌داری و هم اكنون انواع بیماری‌ها و شرایط طاقت فرسای حبس در چهره‌‌ مصمم او كاملا پیداست، اما اراده‌ی فوق‌العاده‌ی این مرد مثال زدنی است. غیر از همسر پرتوان‌ و خستگی‌ ناپذیرش هیچكس حتی فرزندانشان حق ملاقات با او را ندارند.

ژیلا (بنی‌یعقبوب) و مهسا (امر آبادی) در كابین‌های كناری ما بدون حضور همسرانشان سرگرم صحبت با دیگر عزیزان‌شان هستند.
امیر علی خواهرزاده‌ی با مزه‌ی ژیلا كه از نظر ما بزرگترها یك بچه است، ولی او خودش را هم‌طراز با افراد ۵۰ ساله و یا كمی بیشتر، می‌داند، گوشی را از ما می‌گیرد و با لحن بامزه‌اش از نسرین بابت عدم حضور خود در مراسم مادرش عذر خواهی میكند.

فریبا كمال آبادی درست پشت سر نسرین با دو گوشی كابین‌ خودش و كابین كناری، همزمان با دختر و همسر كم نظیرش صحبت می‌كند البته اینطوری و در آنِ واحد تنها می‌تواند چهره‌ی یكی از آنها را ببیند. او كه به همراه مهوش شهریاری نزدیك به پنج سال است بدون مرخصی در زندان به سر می‌برد، بیش از ۱۵ سال دیگر باید به همین صورت ادامه دهند، اگر اوضاع بدتر نشود.

دقایقـی هم فاطمه هاشمی كه نگران خواهـرش است با نسرین صحبت می‌كنـد و نسرین ریز اتهامـات جدیدی را كه به خواهـرش - ‌فائزه هاشمی- زده‌اند را به دقت شرح می‌دهد تا او یادداشت كند. معلوم شده است كه دو روز است او را به انفرادی ۲۰۹ برده‌اند. همانجایی كه نسرین در زمان اعتصاب غذا به عنوان تنبیه ۲۰ روز در آنجا با گرسنگی و تنهایی دست و پنجه نرم كرد.

این در حالی است كه رییس سازمان زندان‌ها گفته است كه ما انفرادی نداریم.

جوانی كه پشت سرم ایستاده است و نیم نگاهش به طرف كابینی است كه نسرین در حال صحبت كردن است، آرام و باوقار با من احوالپرسی و فروتنانه اظهار لطف می‌كند. او را هیچوقت ندیده‌ام و احتمال می‌دهم باید جزو خانواده‌های زندانیان جدید باشد. اما می‌گوید: "نه پدرم جزو زندانیان عادی (غیرسیاسی) است و من به ملاقات او آمده‌ام."

پدرش در ردیف كابین‌های پشت سر ما منتظر است اما چشم او همچنان به دنبال ردیف كابین زنانی است كه هر روز نام آنان را در بیرون از زندان می‌شنود و باورش نمی‌شود كه اكنون می‌تواند همه‌ی آنها را یك جا ببیند. لابد باید ممنون پدری باشد كه با زندان رفتن‌اش - گیریم به جرمی غیرسیاسی- این شرایط را برای او ایجاد كرده است.

رضا خندان 
۱۲ دی ۱۳۹۱