تبلیغات
رفیـق بـد... ذغـال خــــــــوب - قصه ی شهر جادو و وظیفه ی شرعی-انسانی ما

:درباره وبلاگ

:آرشیو

Ali Hassanzadeh

Create Your Badge Ramin University of Agriculture and Natural Resources

Promote Your Page Too

:پیوندها

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

ویراسباز: ویراستار رایگان فارسی

Instagram
جمعه 28 مهر 1391-12:46



اومدم بگم هممون مسئولیم...

نه فقط مسئول 4 نفر آدمی که بی جرم و محکمه دوسال و اندیه تو حصر ان، نه فقط مسئول عالم و فقیهی که به جرم صداقت و آزادگی این همه سال حبس خانگی کوردلانه رو تحمل کرد و نه فقط در برابر شمار کثیر مقتولین 67 که جرم و جنایتشون معلوم نشد و نه حتی برابر این همه زندانی سیاسی که هنوز بهای کژاندیشی و خودکامگی عده ای از خدا بی خبرو میدن و نه حتی برابر مظلومیت خانواده های اونها...
هممون مسئولیم در برابر همه ی این ها به علاوه ی مملکت و جامعه ای که روز به روز جامه ی اخلاق بیشتر از تن بدر میکنه و رذیلت های بیشتر به تن! چاپلوسی، منفعت طلبی، دروغ، تهمت، ریا... و نهادینه و عادی شدن اینها!

ههمون مسئولیم برابر دین مظلوم پیامبر اسلام... شریعت پاک و مقدسی که به صرف حماقت ها و نادانی حکومتی ها روز به روز در چشم مردم سیاه تر و زشت تر نمود پیدا میکنه و پیامبرش به خاطر وحشی گری هایی که عده ای که خودشونو پیرو حقیقی اون میدونن سیبل هتاکی ها و ناسزا ها میشه!

مسئولیم برابر فقر و فلاکتی که قشر ضعیف رو هر روز بیشتر به وسوسه ی دزدی و غارت و جنایت سوق میده

مسئولیم برابر یک قطره اشک پدری که نتونسته مایحتاج اولیه خونواده اشو فراهم کنه

مسئول فحشای زنان خیابانی که از درد گرسنگی شکم علیرغم خواست به تن فروشی رو میارن و اون پسر جوونی که از نداری و ناتوانی در ازدواج، احساس و نیازشو تو اندام اون زن میجوره

من مسئولم و شاید شاید شاید همین پست گوشه ی کوچکی از اقدام برای انجام مسئولیتم باشه اما میدونم و مطمئنم اون دنیا پیامبرمون میاد جلوی منو می گیره! بازخواست میشم که تو اون وضعیت تو چه کردی؟ شرف و وژدان و آزادگی داشتی یا مث بقیه رفتی واسه یه استخدامی و حقوق بخور و نمیرش برخلاف اعتقاد و مصلحت کشورت -مثلاً- رای دادی و تو مصاحبه دروغ بلغور کردی؟! حرف زدی یا مث بقیه واسه چندرغاز وام و کمک بلاعوض رفتی جلو مرکب و محشب طاغوتیان بال بال زدی؟!
می ترسم... بخدا مث سگ از اون روز می ترسم!!! و پیش خودم میگم خوشا به سعادت حرهایی که چه پاک رفتن. خوش به سعادت منتظری ها، سحابی ها، بازرگان ها، و حتی همین روزها "احمد قابل" ها...

این چند بیت رو خیلی دوس دارم:
1- آلوده گرچه دست جلادهای دشمن / به خون همسر تو، به خون کودک من
اگرچه مانده خیل نعش شهید بر خاک / کاوه هنوزم با ماست، بگو، بگو به ضحاک

2- بگذار تا بریزند خون من و تو بر خاک / که رو به مرگ دارند این کودکان ضحاک
فریاد کن به دژخیم، این شعر سرخ ایمان / مردم همیشه مردم، ایران همیشه ایران

"هنوزم در رگ ما،خون امید جاری است / با عاشقان فردا، نه غم نه سوگواریست
هرچند که عاشقان را شب است و تیر باران / اگر چه سهم یاران شکنجه است و زندان"
... به امید رهایی سربلند دیارم از حبس این دیو و دد ک با نقاب شریعت هم مملکت رو به فنا دادن هم بزرگترین خیانت رو به مذهب کردن! 
.
.
.
این روزا تو رویاهام میبینم "میر ما" در صحت و سلامت  بیرون اومده و من جلو چشمش فریاد میزنم: "...طلسم جادوگر باید با دستای تو بشکنه"


پ.ن: این شعر ها که نوشتم نمیدونم شاعرشون کیه... اینا تو یه آلبوم موسیقیایی خونده شده که من همیشه عاشقش بودم. "گل سرخ" همکاری ابی و عارف!